نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ - درخت بی بر پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز

از جور تبر، زار بنالید سپیدار

کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی

از تیشهٔ هیزم شکن و ارهٔ نجار

این با که توان گفت که در عین بلندی

دست قدرم کرد بناگاه نگونسار

گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس

کاین موسم حاصل بود و نیست ترا بار

تا شام نیفتاد صدای تبر از گوش

شد توده در آن باغ، سحر هیمهٔ بسیار

دهقان چو تنور خود ازین هیمه برافروخت

بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار

آوخ که شدم هیزم و آتشگر گیتی

اندام مرا سوخت چنین ز آتش ادبار

هر شاخه‌ام افتاد در آخر به تنوری

زین جامه نه یک پود بجا ماند و نه یک تار

چون ریشهٔ من کنده شد از باغ و بخشکید

در صفحهٔ ایام، نه گل باد و نه گلزار

از سوختن خویش همی زارم و گریم

آن را که بسوزند، چو من گریه کند زار

کو دولت و فیروزی و آسایش و آرام

کو دعوی دیروزی و آن پایه و مقدار

خندید برو شعله که از دست که نالی

ناچیزی تو کرد بدینگونه تو را خوار

آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد

فرجام به جز سوختنش نیست سزاوار

جز دانش و حکمت نبود میوهٔ انسان

ای میوه فروش هنر، این دکه و بازار

از گفتهٔ ناکردهٔ بیهوده چه حاصل

کردار نکو کن، که نه سودیست ز گفتار

آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالت

روز عمل و مزد، بود کار تو دشوار

از روز نخستین اگرت سنگ گران بود

دور فلکت پست نمیکرد و سبکسار

امروز، سرافرازی دی را هنری نیست

میباید از امسال سخن راند، نه از پار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درخت سپیداری است که به خاطر برش‌های پی در پی تبر و اره، به شدت رنج می‌برد و دیگر از او چیزی باقی نمی‌ماند. درخت با فکر به درد و رنج خود، می‌گوید که به آتش تبدیل شده و بخشی از زندگی‌اش را به راحتی از دست داده است. او مدعی است که در گذشته خوشبختی و آسایش داشته، اما حالا به خاطر بی‌توجهی به عمل و تلاش در برابر تقدیر، به نابودی نزدیک شده است. در نهایت، شاعر می‌گوید که تنها دانش و حکمت است که ارزش انسان را تعیین می‌کند و اعمال نیک از گفتارهای بی‌ثمر مهم‌ترند. لذا برای رسیدن به موفقیت، باید به کار کردن و عمل ادامه داد، نه تنها بر ادعای گذشته تکیه کرد.