نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹ - سرود خارکن پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به صحرا، سرود اینچنین خارکن

که از کندن خار، کس خوار نیست

جوانی و تدبیر و نیروت هست

به دست تو، این کارها کار نیست

به بیداری و هوشیاری گرای

چو دیدی که بخت تو بیدار نیست

چو بفروختی، از که خواهی خرید

متاع جوانی به بازار نیست

جوانی، گه کار و شایستگی است

گه خودپسندی و پندار نیست

نبایست بر خیره از پا فتاد

چو جان خسته و جسم بیمار نیست

همین بس که از پا نیفتاده‌ای

بس افتادگان را پرستار نیست

مپیچ از ره راست، بر راه کج

چو در هست، حاجت به دیوار نیست

ز بازوی خود، خواه برگ و نوا

تو را برگ و توشی در انبار نیست

همی دانه و خوشه خروار شد

ز آغاز، هر خوشه خروار نیست

قوی پنجه‌ای، تیشه محکم بزن

هنرمند مردم، سبکسار نیست

زر وقت، باید به کار آزمود

کزین بهترش، هیچ معیار نیست

غنیمت شمر، جز حقیقت مجوی

که باری است فرصت، دگر بار نیست

همی ناله کردی، ولی بی ثمر

کس این ناله‌ها را خریدار نیست

چو شب، هستی و صبحدم نیستی است

شکایت ز هستی، سزاوار نیست

کنند از تو در کار دل، باز پرس

درین خانه، کس جز تو معمار نیست

نشد جامهٔ عجب، جان را قبا

درین جامه، پود ار بود، تار نیست

درین دکه، سود و زیان با همند

کس از هر زیانی، زیانکار نیست

گهی کم بدست اوفتد، گه فزون

بساز، ار درم هست و دینار نیست

مگوی از گرفتاری خویشتن

ببین کیست آنکو گرفتار نیست

بچشم بصیرت بخود در نگر

ترا تا در آئینه، زنگار نیست

همه کار ایام، درس است و پند

دریغا که شاگرد هشیار نیست

ترا بار تقدیر باید کشید

کسی را رهائی از این بار نیست

بدشواری ار دل شکیبا کنی

ببینی که سهل است و دشوار نیست

از امروز اندوه فردا مخور

نهان است فردا، پدیدار نیست

گر آلود انگشتهایت به خون

شگفتی ز ایام خونخوار نیست

چو خارند گلهای هستی تمام

گل است اینکه داری بکف، خار نیست

ز آزادگان، بردباری و سعی

بیاموز، آموختن عار نیست

هزاران ورق کرده گیتی سیاه

شکایت همین چند طومار نیست

تو خاطر نگهدار شو خویش را

که ایام، خاطر نگهدار نیست

ره زندگان است، عیبش مکن

گر این راه، همواره هموار نیست

پی کارهائی که گوید برو

ترا با فلک، دست پیکار نیست

به جایی که بار است بر پشت مور

برای تو، این بار، بسیار نیست

نشاید که بیکار مانیم ما

چو یک قطره و ذره بیکار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف اهمیت جوانی و تلاش در زندگی می‌پردازد و مخاطب را به خودآگاهی و عمل‌گرایی در مواجهه با چالش‌ها دعوت می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که جوانی باید مورد استفاده قرار گیرد و باید از فرصت‌ها بهره‌برداری کرد، چرا که زمان و جوانی هرگز دوباره بازنمی‌گردند. او هشدار می‌دهد که تکیه بر خواب و امید بی‌عمل، به جایی نمی‌رسد و باید با عزم و اراده به سوی هدف‌ها گام برداشت. همچنین بیان می‌کند که همهٔ مشکلات و سختی‌ها در زندگی، در حقیقت فرصتی برای یادگیری و رشد هستند. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به تنهایی بار زندگی را بر دوش بکشد و باید با همدلی و تلاش جمعی به جلو پیش رفت.