نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ - سیه روی پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بکنج مطبخ تاریک، تابه گفت به دیگ

که از ملال نمردی، چه خیره سر بودی

ز دوده، پشت تو مانند قیر گشته سیاه

ز عیب خویش، تو مسکین چه بیخبر بودی

همی به تیرگی خود فزودی از پستی

سیاه روز و سیه کار و بد گهر بودی

تمام عمر، درین کارگاه زحمت و رنج

نشسته بودی و بیمزد کارگر بودی

گهی ز عجز، جفای شرار میبردی

گهی ز جهل ، گرفتار شور و شر بودی

دمی ز آتش و آبت ، ستم رسید و بلا

دمی ندیم دم و دود و خشک و تر بودی

نه لحظه‌ای ز هجوم حوادث آسودی

نه هیچ با خبر از شب، نه از سحر بودی

ستیزه‌گر فلک، ای تیره‌بخت، با تو ستیز

نمینمود تو خود گر ستیزه‌گر بودی

زمانه سوخت ترا پاک و هیچ دم نزدی

همیشه خسته و پیوسته رنجبر بودی

به پیش چون تو سیه روی بد دلم که فکند

چه بودی، ار که مرا قدرت سفر بودی

ندید چشم تو رنگی دگر به جز سیهی

رواست گر که بگوئیم بی بصر بودی

درین بساط سیه، گر نمیگشودی رخت

چو ما، سفید و نکو رای و نامور بودی

جواب داد که ما هر دو در خور ستمیم

تو نیز همچو من، ایدوست، بیهنر بودی

جفای آتش و هیزم، نه بهر من تنهاست

تو نیز لایق خاکستر و شرر بودی

من و تو سالک یک مقصدیم در معنی

تو نیز رهرو این کهنه رهگذر بودی

اگر ز فکر تو میزاد، رای نیک‌تری

بفکر روزی ازین روز نیکتر بودی

مگر بیاد نداری که دوش، وقت سحر

میان شعلهٔ جانسوز، تا کمر بودی

نمی‌نشستی اگر نزد ما درین مطبخ

مبرهن است که در مطبخ دگر بودی

نظر به عجب، در آلودگان نیمکردی

بدامن سیه خود، گرت نظر بودی

من از سیاهی خود، بس ملول میگشتم

اگر تو تیره‌دل، از من سپیدتر بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، تعابیری از دنیای تیره و ظلمت مطبخ و وضعیت دل‌خراش و دردناک دو موجود، تابه و دیگ، به تصویر کشیده شده است. تابه به دیگ می‌گوید که چطور در این شرایط به تنهایی زجر کشیده و از درد و رنج خود بی‌خبر بوده است. او به سیاهی و بدبختی خود اشاره کرده و می‌گوید هیچ گاه از زخم‌ها و سختی‌ها رهایی نیافته و همیشه در رنج بوده است. دیگ نیز به تابه جواب می‌دهد که هر دو در آن شرایط، لایق ستم و بدبختی هستند و هر دو در یک مسیر حرکت می‌کنند. او می‌گوید که اگر فکر بهتری داشت، وضعیت بهتری نیز می‌داشت. در نهایت، فراموش‌نشدنی‌ترین لحظه‌ها را در اوج مصیبت و دشواری، در کنار یکدیگر می‌گذرانند و در نهایت به یکنواختی و همنوایی در رنج خود پی می‌برند. این شعر نشان‌دهنده نگرش عمیق فلسفی به زندگی و ملالت انسان‌ها در دنیای ظالم و تاریک است.