نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ - شکایت پیرزن پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روز شکار، پیرزنی با قباد گفت

کز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست

روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار

تحقیق حال گوشه‌نشینان گناه نیست

هنگام چاشت، سفرهٔ بی‌نان ما ببین

تا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست

دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد

دیگر به کشور تو، امان و پناه نیست

از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شد

آب قنات بردی و آبی به چاه نیست

سنگینی خراج، به ما عرصه تنگ کرد

گندم تو راست، حاصل ما غیر کاه نیست

در دامن تو، دیده جز آلودگی ندید

بر عیب‌های روشن خویشت، نگاه نیست

حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت است

کار تباه کردی و گفتی تباه نیست

صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهت

جز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست

ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهی

یغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست

مُردی در آن زمان که شدی صید گرگ آز

از بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست

یک دوست از برای تو نگذاشت دشمنی

یک مرد رزمجوی، تو را در سپاه نیست

جمعی سیاه‌روز سیه‌کاری تواند

باور مکن که بهر تو روز سیاه نیست

مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکس

میدان همت است جهان، خوابگاه نیست

تقویم عمر ماست جهان، هر چه می‌کنیم

بیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست

سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی به خلق

در کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، پیرزنی با قباد به گفتگو می‌پردازد و به فساد و رنج‌های ناشی از ظلم و بی‌عدالتی دولت اشاره می‌کند. او به زندگی سخت و بی‌پناهی مردم اشاره می‌کند و از کمبود نعمت‌ها، ظلم‌های موجود و ادعای دروغین دولت می‌گوید. به بیان خود، اگرچه قباد در قدرت است، اما عواقب عملش تنها به آتش و دود منتهی می‌شود و هیچ نشانه‌ای از رفاه و آسایش وجود ندارد. این پیرزن بر این نکته تأکید می‌کند که پادشاهی که به جای حکومت بر مردم، آن‌ها را به سختی مبتلا کند، مردی نیست و برای او دوستانی در سپاه نگذاشته‌اند. او از نادانی و ظلم حاکمان گلایه می‌کند و بیان می‌کند که دنیا بیشتر از خواب نیست و اینکه چگونه زندگی‌اش را سپری کند، در دستان خود اوست.