نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ امیر پازواری

امیر پازواری / دوبیتی‌ها

به بازی نردْ دوست دلْ بیته آیین

به فکر گشاد بَنیشتمهْ یکتایی پائین

بَیْتِمِهْ گِشادُ و نَقشْ نمُو اِساوینْ

دَکْتمهْ به ششدَرْ، ونگْ بیامُو واچین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

دل دوست به بازی نزد، آیین (خوی) گرفت / به اندیشه‌ی گشاد گرفتن، یک مهره به خانه‌ی پائین (پایانی) نشستم گشاد گرفتم ولی نقش نیامد، اکنون نیتجه را ببین / به ششدر افتادم، بانگ بر زد برچین دل دوست با نرد بگرفت آیین به فکر گشادی نشستم به پائین گشاد آمد و نقش نامد کنون بین فتادم به ششدر، ندا داد واچین!