شمارهٔ ۱۵۳ امیر پازواری
امیر گنه که دشت گیرمه پازواره
بلودس هیئت مرز گیرمه تیمه جاره
(هرگز) ندیمه نرْه گو، گوک ره ورنیت داره
شی نکرده زن، وچهکش هیئت داره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: که در پازوار شالی کشت میکنم / بیلچه ؟؟؟؟ به دست، تخمزار شالی را مرزبندی میکنم هرگز ندیدهام که گاو ماده نر ندیده گوساله داشته باشد، / و زن شوهر نکرده، بچه در آغوش داشته باشد