شمارهٔ ۲۹۰ امیر پازواری
پشمالی وشکومه ته شروبره مایی
عزیز مهمونم ته، اَمروزْ و فردایی
بارْ بَزّه کشتیْ دارْمهْ، انتظارْمه وایی
اَرهْ ره بَئو، طاقت ندارْمهْ نایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شکوفهی شفتالوی شهریورماه تو هستم / مهمان گرامی امروز و فردای تو هستم بار و بنه در کشتی نهاده در انتظار بادی هستم / «آری» را بگو، تاب و توان شنیدن «نه» را ندارم