شمارهٔ ۳۶ امیر پازواری
شومّه مَحْشِرْ روزْ به درگاهِ دادارْ
زمّه کَفِنْرِهْ چاکْ، عَرصاتِ بازارْ
مِرِهْ بَپِرْسِنْ کی بییِهْ ته دِلْ آزارْ؟
ته نُومْ رِهْ زِبُونْ گیرِمِهْ به چارُو ناچارْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در روز رستاخیز به درگاه دادار میروم / و در آن بازار عرصات، کفنم را پاره پاره میکنم اگر از من بپرسند که دلآزار تو کیست؟ / نام تو را به گزیر و ناگزیر (خواه و ناخواه) بر زبان میآورم