نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ امیر پازواری

امیر پازواری / دوبیتی‌ها

حمّوم شونی دُوستْ، مره هَم بَوْ بییارِمْ

تاس وُ تَشت و نارِنْجْ به سَرِ دَستْ دارِمْ

کَمِنْ رِهْ گِلوُشورنی، مِنْ شه چِشْ مٰالِمْ

شایدْ کُوره چِشْ سُو بَکِنِهْ به عٰالِمْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

ای دوست، به گرمابه که می‌روی بگو منهم بیاورم، / تاس و تشت و نارنج را که بر سر دست داشته باشم کمند (زلف) را با گلاب می‌شویی، من آن را به چشم خویش بمالم / شاید چشم نابینا به گیتی بینا گردد