شمارهٔ ۱۷ امیر پازواری
استادِ ازلْ پلّه دچیهْ مُوره
مشّاطه زُلیخٰا به ته هر دْ روره
کَیْ حاجتِ وُسْمه بیهْ ته ابروره؟
کُحلِ بَصرْ یاسَمِن جا که دوره
آیینه برابرْ نِیهْ ته دِ روره
کی رو دارنه (که) وی بَوینهْ ته روره؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
استاد ازل موی تو را پله پله ساخت (آراست) / هر دو روی تو را زلیخاوار آرایشگری کرد کَی ابروی تو نیازمند به وسمه بود؟ / سرمهی چشم که از یاسمن به دور است آیینه همتا و برابر روی تو نیست / چه کسی جسارت دارد به روی تو نگاه کند؟