شمارهٔ ۱۵۵ امیر پازواری
امیر گنه: مه یارْ مُحکَمْ بی قصوره
خودْ حوره، ونه منزلْ وجا به نُوره
امرو بنواختْ بیمه، شه ماهِ نوره
عاج دیمِ سَرْ هشْنّیهْ شه موره
منْ بهشْتمهْ شه خور و مونگ نوره
شه آیینه روره، دْ چشمُونِ سوره
کَسْ ونهْ که مه پیغومْ بَوُوئه، اوره
«منْ نقره دَکرْدْ دارمهْ، ته یاسهْ، موره»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
امیر میگوید: یار من، سخت دارای بیکم و کاستی است / خودش خوروش و جا و مکانش نورانی است امروز ماه نو خود را نوازش دادم / که بر روی چهرهی عاجگون خود موها را فروهشته بود من آن خورشیدروی ماه نو را جا گذاشتم / آن آیینهروی و نور دو چشمانم را کسی باید که پیام مرا به او برساند و بگوید که: / «من موی خود را برای تو چون نقره سپید کردهام»