نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ امیر پازواری

امیر پازواری / پنج‌بیتی‌ها

سِرْخِه گِلْ تماشا کنِنْ، زاغْ پَرْ ریجِنْ

امیر گنه: مه سوته دلْ اُونْ سَرْ ریجِنْ

گرفتارِ اُونْ چٰاهْمِهْ که دَییهْ بیجن

منیجهْ مره چاه بهشت، خد و ریجن

اِسْتٰابیمِهْ خُونِ دِبِلٰا چِشْ ریجِنْ

کبٰابْمِهْ به شه گوشت وُ راغُونْ و ریجِنْ

زِلْفْ ته چییِهْ، گوشْ بنْ پیچن ریجنْ

سی زنگی سوارْ به تُرْکِسْتُونْو ریجِنْ

آچِّهْ گِرْدِنْ ره سِییُو کَمِنْ دپیچِنْ

مه دوستْ با همه ایلِهْ، با منْ و ریجنْ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

گل سرخ را تماشا می‌کنند و بر آن پر مشکین (کبود) می‌ریزند / امیر می‌گوید: دل سوخته‌ام را بر روی آن می‌ریزند گرفتار چاهی هستم که بیژن در آن بوده است / منیژه مرا در چاه افکند و خود گریخت ایستاده بودم و خون دو بلا از چشم می‌ریختم / کباب هستم و با گوشت و روغن خود بریان می‌شوم زلف تو چگونه است که در بُناگوش می‌پیچد و افشان می‌شود! / سی سوار زنگی به ترکستان می‌گریزند به گردن سپید و شفاف تو کمند مشکین پیچیده است / دوست من با همه رام است و از من می‌گریزد