شمارهٔ ۱۱ امیر پازواری
بِفای خجیروُنْ نَمونسّه یٰاروُن!
یا اونهْ که خوبونْ همه بیبفا بُون
جمشید تخت و حاتمصفتْ، مالِ قارون،
کاوُسْمَنشْ، رستمکنش، چون فریدون
دولتْ چه غلُومِ حلقه بگوشه تهْ خون
حاتمصفتْ مشهورِ ایرون وُ تورون
اُونطورْ که تنه دولتْ بئیته سامون،
دشمن زَرْدُ و زارْ مجهْ وُ بوئه حَیْرُون
تنه کارِسازْ بُوئه خدایِ بیچون!
ته پشت وُ پناه بَوُوئه شاهِ مَردُون!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
وفای خوبان پایدار نماندهای یاران! / یا چنان است که همهی خوبان بیوفایند ای جمشید اورنگ و حاتمصفت،ای قارونْدولت /ای کاووس منش، رستمکنش وای فریدونْروش دولت چون برده، حلقه به گوش سرای (خوان) توست / به صفت حاتم در ایران و توران آوازهای آنگونه که بخت و دولت تو سر و سامان گرفته / دشمن زرد و زار گذران میکند و در شگفتی است کارگشای تو، خدای بیچون باد! / پشت و پناه تو شاه مردان باد!