نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ امیر پازواری

امیر پازواری / شش‌بیتی‌ها

اَمیر گنهْ: یٰارِ مِهرِبون بِیٰامُو

اُونْ غُنچهْ لُویِ تَنْگه دِهُونْ بیٰامُو

دلْ مِهرِبُونْ، چشْ شیرِ ژیُونْ بیامو

یارونْ! گمّهْ: مه داغْ به ریمُونْ بیامو

شٰاهِ حَوشْ، مَلِکِ ایرُونْ بیامو

بِه سُونِ آهو، مَست وُ مَستُونْ بیامو

دلْ رَحمُ و کَمرْباریکْ مهمون بیامو

امیر گنه: مهْ دلْ به اَرْمُونْ بیامو

پَنْداشتمهْ که صاحبْ زَمونْ بیامو

اولادِ رَسُولْ، دین وُ ایمونْ بیامو

پیشوایِ همه، شاهِ مَردونْ بیامو

هَمونْ که مرهْ وسّه، هَمونْ بیامو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: یار مهربان آمد / آن غنچه لب تنگ دهان آمد مهربان‌دل، با چشم چون شیر ژیان آمد / یاران! می‌گویم: التیام‌بخش داغ من آمد (داغ من التیام یافت) شاه حبشه و پادشاه ایران آمد / مانند آهو مست و مستان آمد مهمان رحیم‌دل و باریک‌میان آمد / امیر می‌گوید: دل من به آرزو رسید (آرزوی دل من آمد) گمان کرده‌ام که صاحب زمان آمد / اولاد پیامبر و دین و ایمانم آمد پیشوای همگان، شاه مردان آمد / همان که مورد خواهشم بود، همان آمد