نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ امیر پازواری

امیر پازواری / شش‌بیتی‌ها

امیر گنه: لَمالَمْ بدیمه لٰارره

سی خیمه و خرگاه دیمه سبزه‌زارره

به سَیر وُ گشتْ همه دشتی شکاره

شهْ سَرْ ره پایینْ دینگو نوینّهْ ماره

یکی نیه مه دلْ، دنیه، چهاره

یکی به دماوند و یکی به لاره

یکی به سرِ کَمرْ، گوشه‌ای داره

یکی به گردنِ جانونْ، دُرّ بسیاره

سنگه دلْ، تره پاره بوینمْ پاره

ترهْ ناکَسِ مهرِوَرزی چی کاره؟

هرجا دْ کَسْ نیشته، مه غیبتِ کاره

بَدْنومی منه جُومه بَویّهْ پاره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

امیر می‌گوید: منطقه‌ی لار را انباشته دیدم / به سبزه‌زار آن، خیمه و خرگاه بسیار دیدم در سیر و گشت همه جا شکار دشتی دیدم / یکی سرش را پایین افکند تتا ما را نبیند دل من یکی و دو تا نیست بلکه چهار تا است / یکی در دماوند و یکی در لار است یکی در سر کمرکش کوه، گوشه‌ای در اختیار دارد / یکی در گردن جانان که دُرّ بسیار دارد [قرار دارد] ای دل سنگ شده، تو را پاره پاره ببینم / تو را با مهرورزی به ناکس چه کار است؟ هر جا که دو نفر نشسته‌اند، از من غیبت می‌کنند / جامه‌ی من به بدنامی پاره شده است