شمارهٔ ۲۱ امیر پازواری
طوبیٰ قَدّهْ مه دوست و عقیقهْ لوئه
سو آلْ خورهْ، دیمْ مُونگِ چهارْدَهْ شوئه
دْ تا مَستهْ آهو گلهْ باغْ به خوئه
اُونْته چشهْ که مه کشتنْ وَرْ، سییوئهْ
ته لو و دهُونْ، جایْ ظلماتِ اُوئهْ
هر کسْ که تنه عشقْ نَرْسیهْ، کُوئهْ؟
ایْ بدیمهْ مه جان و دلْ ته گروئهْ
عاشقْ، سَر وُ مالْ، هَر چی دارنهْ به تُوئهْ
خاء، خشبوئهْ بویِ عرقْ ته، گلُوئهْ
عاشقْ، سَر وُ مالْ، هَر چی دارنهْ به تُوئهْ
را، رجائی خَشْ دارمه، دیمْ ته تیهوئهْ
دالْ، دایمْ منه جانْ دْ خِش گرُوئهْ
یوسفْ بدنهْ مه یارْ، عقیقهْ لُوئه
شیرینْ زوُونهْ دوستْ و براتهْ لوئهْ
لیلیوَشْ، من همدمِ روز و شوئهْ
دْ بالْ به سرین و نَرگسْ مه کَشْ خُوئهْ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
دوست من خوشقامت و عقیقین لب است / پیشانیش خورشیدوش، چهرهاش چون ماه چهارده شبه است دو آهوی مست، در گلستان تو آرمیدهاند / آن چشم توست که برای کشتنم مشکین است (سرمه کشیده شده است) لب و دهان تو، جای آب ظلمات است / کسی که به عشق تو نرسیده (گرفتار نشده) کجاست؟ بازدیدم که جان و دل من در گرو عشق توست / عاشق، سر و مال، هر چه که دارد، از آن توست خ، بوی عرق تو چون گلاب خوشبو است / س، سرمهی ناز است که به چشمان خمارین توست را، رجا و امید نیکو دارم که چهرهی تو چون تیهو است / دال، (دایم) همواره جان من در گرو دو بوسهی توست بدن یارم یوسفآسا و لبش عقیقگون است / دوستم شیرینزبان و آزاده لب است لیلیآسا، همدم شب و روز من است / . میگوید: محبوب من مانند لیلی همدم و انیس روز و شب من است، دو بازوی من بالش اوست … .