نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ امیر پازواری

امیر پازواری / هشت‌بیتی‌ها

اوّل گمّه و آخر ذاتِ خداره

کریمْ و رحیمْ، قادرِ بی‌همتا ره

عجب عَیْشگٰاهْ بساته این دنیاره

تا خَلْقونْ بَویننْ، بشناسنْ خداره

اونْ شَرْویرهْماه که اولِ ویهاره

شَرْوتْ به صحرا، هشّنی قالی‌هاره

لَعْلُ و صدفْ و می‌کردمی میناره

هم‌دمْ وینه که گَشتْ بکنیم دنیاره

اون خَطّ که تنه گوش بن جا دیاره

مشکی رَنْدِشه یا دْ زلفْ یا دْ ماره؟

یا دْ شُوئه، گردِ روز، بُوو کناره؟

یا اَژدرْهْ که به گنجِ سَرْ، پاسداره؟

یا سنبلِ دسته، به دْ جا دیاره؟

یا دْ نیمهْ کرْدْبُونْ، نافه‌یِ ختاره؟

یا زاغه که گلهْ باغْ کنّه نظاره؟

یا زنگیه که مدامْ (به) گِلْ کناره؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در آغاز و انجام، ذات پروردگار را یاد می‌کنم / آن بخشنده و مهربان و توانای بی‌همتا را این جهان را زیست‌گاه شگفت‌انگیزی آفریده (ساخته) / تا آفریدگان بنگرند و خدا را بشناسند در آغاز آن شهریورماه (تبری) که آغاز بهار است / گیاه به بیابان فرش گسترانیده است لعل و صدف و می‌را به مینا می‌ریختیم / هم‌دمی باید که تا جهان را سیر کنیم آن خط عذار که در بناگوش تو پیداست / رندش مشکی، دو زلف یا دو مار است؟ یا دو شب دیجور است که به گرد روز (چهره) کشیده شده / یا اژدهاست که بر سر گنج پاسداری می‌کند یا یکدسته سنبل است که از دو جانمایان است / یا مشک نافه‌ی ختایی است که به دو نیمه کرده باشند یا زاغ است که به باغ گل می‌نگرد / یا زنگی است که همواره در کنار گل قرار دارد