نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

دِلِ زاری که من دارم رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم

به آزار دلم کوشد دل‌آزاری که من دارم

وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری

دل‌آزاری دگر جوید دِلِ زاری که من دارم

به خاک من نیفتد سایهٔ سرو بلند او

ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم

گهی خاری کشم از پا گهی دستی زنم بر سر

به کوی دل‌فریبان این بُوَد کاری که من دارم

دِلِ رنجور من از سینه هردم می‌رود سویی

ز بستر می‌گریزد طفل بیماری که من دارم

ز پند هم‌نشین درد جگرسوزم فزون‌تر شد

هلاکم می‌کند آخر پرستاری که من دارم

رهی آن مَه به سوی من به چشم دیگران بیند

نداند قیمت یوسف خریداری که من دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره رنج و درد ناشی از یک عشق بی‌وفا است. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در یاری (یا عشق) خود به آزار دلی می‌رسد که خود بر آن رنج می‌برد. او از نداشتن خوشبختی و ناتوانی در رهایی از دل‌تنگی‌هایش گله‌مند است. شاعر دچار سردرگمی و درد عاطفی است و به تصویر کشیدن سختی‌هایی که عشق بی‌حاصل برایش به ارمغان آورده، به سراغ تصویرسازی‌های عاطفی می‌رود. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که عشق‌اش برای دیگران ارزشی ندارد و فقط خودش رنج می‌کشد.