نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بهشت آرزو رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم

در سرای دل بهشت آرزویی یافتم

عمری از سنگ حوادث سوده گشتم چون غبار

تا به امداد نسیمی ره به کویی یافتم

خاطر از آیینه صبح است روشن‌تر مرا

این صفا از صحبت پاکیزه‌رویی یافتم

گرمی شمع شب‌افروز آفت پروانه شد

سوخت جانم تا حریف گرم‌خویی یافتم

بی‌تلاش من غم عشق توام در دل نشست

گنج را در زیر پا بی‌جست‌و‌جویی یافتم

تلخ‌کامی بین که در میخانه‌ی دلدادگی

بود پر خون جگر هرجا سبویی یافتم

چون صبا در زیر زلفش هرکجا کردم گذار

یک جهان دل‌بسته بر هر تار مویی یافتم

ننگ رسوایی رهی نامم بلندآوازه کرد

خاک راه عشق گشتم آبرویی یافتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر تجربیات عاشقانه‌اش را بیان می‌کند و از داغ عشق و جستجوی معنا در زندگی سخن می‌گوید. او به یادگاری از زیبایی‌ها و دل‌گدازهایی که در عشق به دست آورده، اشاره می‌کند. با وجود سختی‌ها و ناامیدی‌ها، در نهایت به آرامش و صفای عشق دست می‌یابد و به عشق معشوقش افتخار می‌کند. او تأکید می‌کند که عشق او را به مقام و نامی بلند می‌رساند، و از جستجوی گنجینه‌های عشق و احساس رضایت بدست آمده از آن صحبت می‌کند. کل شعر به زیبایی و تلخی‌های عشق و تأثیر آن بر روح و زندگی شاعر می‌پردازد.