نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

تشنهٔ درد رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد اول / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم

وگر پرسی چه می‌خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم

نمی‌خواهم که با سردی چو گل خندم ز بی‌دردی

دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم

چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه می‌ریزد

من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم

ز شادی‌ها گریزم در پناه نامرادی‌ها

به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم

چنان با جان من ای غم درآمیزی که پنداری

تو از عالم مرا خواهی من از عالم تو را خواهم

به سودای محالم ساغر می خنده خواهد زد

اگر پیمانهٔ عیشی در این ماتم‌سرا خواهم

نیابد تا نشان از خاک من آیینه‌رخساری

رهی خاکستر خود را هم‌آغوش صبا خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به دلتنگی و جستجوی عشق و معنا در زندگی اشاره می‌کند. او نه به دنبال آسایش مادی است و نه به نعمت‌های الهی، بلکه از سردی و بی‌دردی دلگیر است و می‌خواهد دلی پر از احساسات عاشقانه داشته باشد. او از طعنه‌ها و شکست‌ها فرار نمی‌کند و به دنبال عاطفه‌ای عمیق‌تر است. شاعر آرزو دارد که غم چنان با او آمیخته شود که حس کند بین او و غم یک نوع وابستگی وجود دارد. او در این مسیر، با وجود مشکلات و ناکامی‌ها، به شادی و زندگی ادامه می‌دهد و در نهایت، می‌کوشد تجلی روح خود را از خاکسترش پیدا کند.