نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

گریزان رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟

چو طاقت از دل بی‌تاب من گریزانی ؟

ز دیده‌ای که بود پاک‌تر ز شبنم صبح

چرا چو اشک من ای سیم‌تن گریزانی ؟

درون پیرهنت گر نهان کنیم چه سود ؟

نسیم صبحی و از پیرهن گریزانی

چو آب چشمه دلی پاک و نرم‌خو دارم

نه آتشم که ز آغوش من گریزانی

رهی نمی‌رمد آهوی وحشی از صیاد

بدین صفت که تو از خویشتن گریزانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از محبوبش می‌پرسد چرا از او و جمع دوستان دوری می‌کند. او به احساس عمیق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش به شدت بی‌تاب است. شاعر به زیبایی چشمان محبوبش می‌پردازد که پاک‌تر از صبح زود است و از او می‌خواهد که چرا از اشک‌های او فراری است. او همچنین بیان می‌کند که اگر عشق درون پیراهن محبوب پنهان باشد، چه فایده‌ای دارد وقتی او از آن دوری می‌کند. در نهایت، شاعر خود را به آبی نرم و پاک تشبیه می‌کند و به محبوبش یادآوری می‌کند که در حالی که آهو نمی‌تواند از صیاد بگریزد، او چرا از خود فرار می‌کند.