نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

خاک شیراز رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد دوم / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است

دل آزاده‌ام از صبح طربناک‌تر است

عاشقی مایهٔ شادی بُوَد و گنجِ مراد

دل خالی ز محبت صدف بی‌گُهر است

جلوهٔ برقِ شتابنده بوَد جلوهٔ عمر

مگذر از بادهٔ مستانه که شب در گذر است

لب فروبسته‌ام از ناله و فریاد ولی

دل ماتم‌زده در سینهٔ من نوحه‌گر است

گریه و خندهٔ آهسته و پیوستهٔ من

هم‌چو شمع سحر آمیخته با یکدگر است

داغ جان‌سوز من از خندهٔ خونین پیداست

ای بسا خنده که از گریه غم‌انگیزتر است

خاکِ شیراز که سرمنزل عشق است و امید

قبلهٔ مردم صاحب‌دل و صاحب‌نظر است

سرخوش از نالهٔ مستانهٔ سعدی است رهی

همه گویند ولی گفتهٔ سعدی دگر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

به طور خلاصه، شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و تناقض‌های عاطفی می‌پردازد. او از شادی ناشی از عشق و همچنین درد و غم ناشی از جدایی سخن می‌گوید. عشق را به عنوان منبع شادی و گنجی باارزش توصیف می‌کند و نشان می‌دهد که دل خالی از محبت، بی‌ارزش است. او به گذر عمر و لذت‌های آن پافشاری دارد، در حالی که در درونش حس گریه و ماتم نیز وجود دارد. در نهایت، شاعر به عشق و زیبایی‌های شیراز، به عنوان مرکز دل‌ها و امیدها اشاره می‌کند و می‌گوید که اشعار سعدی خاص و متفاوت است.