نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بار گران رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست

عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست

لاله بزم‌آرای گلچین گشت و گل دمساز خار

زین گلستان بهره بلبل فغانی بیش نیست

می‌کند هر قطره اشکی ز داغی داستان

گرچه شمعم شکوه دل را زبانی بیش نیست

آنچنان دور از لبش بگداختم کز تاب درد

چون نی اندام نحیفم استخوانی بیش نیست

من اسیرم در کف مهر و وفای خویشتن

ورنه او سنگین دل نامهربانی بیش نیست

تکیه بر تاب و توان کم کن که در میدانِ عشق

آن ز پا افتاده‌ای وین ناتوانی بیش نیست

قوت بازو سلاح مرد باشد کآسمان

آفت خلق است و در دستش کمانی بیش نیست

هر خس و خاری درین صحرا بهاری داشت لیک

سربه‌سر دوران عمر ما خزانی بیش نیست

ای گل از خون رهی پروا چه داری؟ کان ضعیف

پر شکسته طایر بی‌آشیانی بیش نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین سنگینی از زندگی، عشق و فراق اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه زندگی بار گرانی بر دوش ماست و عمر جاویدان تنها عذاب جاودانی است، از دشواری‌های زندگی یاد می‌کند. او به زیبایی و غم عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر قطره اشک داستانی پر از درد را بیان می‌کند. شاعر خود را به عنوان انسانی آشفته و گرفتار در عشق معرفی می‌کند و بیان می‌کند که قدرت و توان در میدان عشق به چیزی جز ناتوانی نمی‌انجامد. همچنین، او به گذرا بودن زندگی و فراز و نشیب‌های آن اشاره کرده و در نهایت به سرنوشت دشوار و تنهایی انسان در دنیای پر از درد و غم می‌پردازد.