نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

ستاره بازیگر رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا گریزان گشتی ای نیلوفری‌چشم از برم

در غمت از لاغری چون شاخه نیلوفرم

تا گرفتی از حریفان جام سیمین چون هلال

چون شفق خونابهٔ دل می‌چکد از ساغرم

خفته‌ام امشب ولی جای من دل‌سوخته

صبحدم بینی که خیزد دود آه از بسترم

تار و پود هستی‌ام بر باد رفت اما نرفت

عاشقی‌ها از دلم، دیوانگی‌ها از سرم

شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشک سرد

آتشی جاوید باشد در دل خاکسترم

سرکشی آموخت بخت از یار یا آموخت یار

شیوه بازیگری از طالع بازیگرم؟

خاطرم را الفتی با اهل عالم نیست نیست

کز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم

گرچه ما را کار دل محروم از دنیا کند

نگذرم از کار دل وز کار دنیا بگذرم

شعر من رنگ شب و آهنگ غم دارد رهی

زآنکه دارد نسبتی با خاطر غم‌پرورم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عواطف و دردهای عمیق شاعر است. او از غم و تنهایی خود سخن می‌گوید و احساس می‌کند که در درونش آتش عشق و دیوانگی شعله‌ور است. شاعر به نیلوفرهایی که نماد زیبایی و ظرافت هستند اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در غم و اندوه خود مانند شاخه‌های لاغر نیلوفر است. همچنین، او به این نکته اشاره دارد که اگرچه مشکلات و غم‌ها بر زندگی‌اش سایه افکنده‌اند، اما عشقش را فراموش نمی‌کند و به اشعارش همواره رنگ غم و شب می‌دهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و احساسات عمیقش او را از دنیا جدا کرده، اما او از این احساسات دل نمی‌برد و همچنان به آن‌ها پایبند است.