نغمهٔ حسرت رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد ایامی که در گلشن، فغانی داشتم
در میان لاله و گل، آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار
پای آن سرو روان اشکِ روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوِه، لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت، ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم، خاکبوس درگهی
چون غبار از شُکر، سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم، بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین، آسمانی داشتم
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرامِ جانی داشتم
بلبل طبعم رهی باشد، ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد روزهای خوشی میافتد که در میان گلها و زیباییها عشق و شادی را تجربه کرده است. او در کنار معشوقش مانند پروانهای به دور شمع میچرخیده و اشکهایش از حسرت عشق حکایت دارد. شاعر احساس میکند که با وجود درد و تنهایی، عشق و سرور در دلش وجود داشته است. او همچنین به وصف زیباییهایی چون گل و سرو میپردازد و ارتباط عمیق خود با طبیعت و عشق را بیان میکند. این شعر نمایانگر حسرت و آرزوی عشق و دوستی است که او در زندگیاش داشته و فقدان آن را به خوبی حس میکند.