نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

پاس دوستی رهی معیری

رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی

دشمنی‌ها کرد با من در لباس دوستی

کوه پابرجا گمان می‌کردمش دردا که بود

از حبابی سست‌بنیان‌تر اساس دوستی

بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را

جای بیم دشمنی دارد هراس دوستی

جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند

کور بادا دیدهٔ حق‌ناشناس دوستی

دشمن خویشی رهی کز دوستداران دوروی

دشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان تجربیات تلخ از دوستی و خیانت می‌پردازد. او می‌گوید که هرگز از دوستی جان فشانی کرده است، اما دوستانش به او آسیب رسانده‌اند و در واقع، دشمنی‌های آنها در لباس دوستی پنهان بوده است. شاعر احساس می‌کند که دوستی‌اش نه تنها پایدار نیست، بلکه از یک حباب نیز سست‌تر است. او رنج و آزردگی‌اش از دوستان را بیان می‌کند و می‌گوید که به جای اطمینان از دوستی، باید از آن ترسید. در نهایت، او تایید می‌کند که نگاه بی‌انصافی که به دوستی دارد، کور است و بر بی‌وفایی دوستانش تاکید می‌کند.