شراب بوسه رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد سوم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت
دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت
مگر به دامن گل سر نهادهای شب دوش؟
که آید از نفس غنچه بوی آغوشت
میان آن همه ساغر که بوسه میافشاند
بر آتشینلب جانپرور قدحنوشت
شراب بوسه من رنگ و بوی دیگر داشت
مباد گرمی آن بوسهها فراموشت
تو را چو نکهت گل تاب آرمیدن نیست
نسیم غیر ندانم چه گفت در گوشت؟
رهی اگرچه لب از گفتگو فروبستی
هزار شکوه سراید نگاه خاموشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند که از آن بوی خوش و نرمی شبیه گلبرگ دارد و مانند پرتو ماه تابان است. او میپرسد آیا محبوبش شب قبل گل را در آغوش داشته که بوی خوشی از او میآید. در کنار بوسههایی که بر لبان او نشسته، انرژی و حرارت خاصی وجود دارد که شاعر نمیخواهد فراموش کند. هرچند محبوبش به نظر آرام میآید و از گفتگو خودداری کرده، شاعر احساسات و رازهای درونی او را در نگاهش میبیند و میداند که سرشار از حرفها و شکوههای ناگفته است.