برق نگاه رهی معیری
رهی معیری / غزلها - جلد چهارم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش
به دست برق سپردیم آشیانهٔ خویش
مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا
همین قدر تو مرانم ز آستانهٔ خویش
به جز تو کز نگهی سوختی دل ما را
به دست خویش که آتش زند به خانهٔ خویش
مخوان حدیث رهایی که الفتی است مرا
به ناله سحر و گریه شبانهٔ خویش
ز رشک تا که هلاکم کند به دامن غیر
چو گل نهد سر و مستی کند بهانهٔ خویش
رهی به ناله دهی چند دردسر ما را؟
بمیر از غم و کوتاه کن فسانهٔ خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عشق و دلتنگی اشاره دارد. شاعر از درد و رنجی که در نتیجه دوری از معشوقش متحمل میشود صحبت میکند. او به عشق و وابستگیاش به محبوب اشاره میکند و طلب میکند که محبوب او را رها نکند. همچنین، شاعر از آتش عشق و تاثیری که این احساسات بر زندگیاش گذاشته، سخن میگوید و در نهایت از غم و مشکلاتی که این عشق برایش به همراه داشته، شکایت میکند.