راز شب رهی معیری
رهی معیری / منظومهها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
شب چو بوسیدم لب گلگون او
گشت لرزان قامت موزون او
زیر گیسو کرد پنهان روی خویش
ماه را پوشید با گیسوی خویش
گفتمش: ای روی تو صبح امید
در دل شب بوسه ما را که دید؟
قصهپردازی در این صحرا نبود
چشم غمازی به سوی ما نبود
غنچهٔ خاموش او چون گل شکفت
بر من از حیرت نگاهی کرد و گفت
با خبر از راز ما گردید شب
بوسهای دادیم و آن را دید شب
بوسه را شب دید و با مهتاب گفت
ماه خندید و به موج آب گفت
موج دریا جانب پارو شتافت
راز ما گفت و به دیگر سو شتافت
قصه را پارو به قایق باز گفت
داستان دلکشی ز آن راز گفت
گفت قایق هم به قایقبان خویش
آنچه را بشنید از یاران خویش
مانده بود این راز اگر در پیش او
دل نبود آشفته از تشویش او
لیک درد اینجاست کان ناپخته مرد
با زنی آن راز را ابراز کرد
گفت با زن مرد غافل راز را
آن تهیطبل بلندآواز را
لاجرم فردا از آن راز نهفت
قصهگویان قصهها خواهند گفت
زن به غمازی دهان وا میکند
راز را چون روز افشا میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظهای عاشقانه و پرهیجان میپردازد که در آن بوسهای در شب میان دو عاشق رد و بدل میشود. در این لحظه، زیبایی و رازهای عشق پنهان هستند، اما شب از این بوسه باخبر میشود و به ماه و دریا خبر میدهد. این راز بین عاشق و معشوق باقی نمیماند و ممکن است در نهایت افشا شود. شاعر به تأثیرات این راز و اینکه چه عواقبی برای طرفین خواهد داشت، اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که راز عشق ممکن است روزی آشکار شود.