شمارهٔ ۵۱ - ای غم چه خواهی رهی معیری
رهی معیری / ترانهها و نغمهها
از دیده بارم وز دل برآرم بی روی ماهی اشکی و آهی
دیگر ز جانم ای غم چه خواهی؟
از داغ هجران چون اشک لرزان افتاده ام من بر خاک راهی
دیگر ز جانم ای غم چه خواهی؟
او رفت و با او، رفت آرزوها
سودی نبردم از جستجوها
هر سو دویدم، شادی ندیدم
آتش اثرم، آتش اثرم، شمع سحرم من، آه
وز باد صبا، در دشت جنون، سرگشته ترم من
دیگر ز جانم ای غم چه خواهی؟
هستی چه باشد؟ آشفته خوابی نقش فریبی موج سرابی
نخل محبت پژمرده شد کو؟ فیض نصیبی، اشک سحابی
آتش اثرم، آتش اثرم، شمع سحرم من، آه
وز باد صبا در دشت جنون سرگشته ترم من
دیگر ز جانم ای غم چه خواهی؟
از داغ هجران چون اشک لرزان افتاده ام من بر خاک راهی
دیگر ز جانم ای غم چه خواهی، ای غم چه خواهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس عمیق غم و اندوه خود میگوید. او با یادآوری درد ناشی از جدایی و فقدان کسی که دوستش داشته، احساساتی همچون اشک و آه را بیان میکند. شاعر در جستجوی شادی است اما هر کجا که میدود، ناامیدی و آتش بیحد غم را تجربه میکند. او به تصویرسازی از عشق و محبت پژمرده اشاره کرده و در نهایت میپرسد که غم چه چیزی دیگری از او میخواهد. غم و اندوه او به حدی رسیدن که زندگی برایش همچون خواب آشفته و سراب مینماید.