نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲ - برای سنگ مزارم سروده‌ام رهی معیری

رهی معیری / ترانه‌ها و نغمه‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

الا ای رهگذر کز راهِ یاری

قدم بر تُربَتِ ما می‌گذاری

در اینجا شاعری غمناک خفته است

رهی در سینهٔ این خاک خفته است

فرو خفته چو گل، با سینهٔ چاک

فروزان آتشی در سینهٔ خاک

بنه مرهم ز اشکی داغ ما را

بزن آبی بر این آتش خدا را

به شب‌ها شمع بزم‌افروز بودیم

که از روشندلی چون روز بودیم

کنون شمع مزاری نیست ما را

چراغ شام تاری نیست ما را

سراغی کن ز جان دردناکی

برافکن پرتوی بر تیره خاکی

ز سوز سینه با ما همرهی کن

چو بینی عاشقی، یاد رهی کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک شاعر غمگین است که به رهگذران می‌گوید وقتی بر خاک او قدم می‌گذارند، بدانند که شاعری با درد و رنجی عمیق در اینجا آرامیده است. او مانند گلی افسرده در خاک خوابیده و در دلش آتش عشق و درد می‌سوزد. شاعر از رهگذران می‌خواهد که با اشک‌ها و دعای خود بر دردش مرهم بگذارند و یادش را زنده کنند. او به یاد روزهای روشن زندگی‌اش می‌گوید که همچون شمعی در محافل نورافشانی کرده بودند، اما اکنون در گور خاموش و تاریک‌اند. شاعر از دیگران می‌خواهد که به یاد او باشند و شعله عشق و محبت را روشن کنند.