نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

سایهٔ گیسو رهی معیری

رهی معیری / چند تغزل / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون‌تنی؟

یا خرمن عبیری یا پار سوسنی؟

سوسن نه‌ای که بر سر خورشید افسری

گیسو نه‌ای که بر تن گلبرگ جوشنی

زنجیر حلقه‌حلقه آن فتنه‌گستری

شمشاد سایه‌گستر آن تازه‌گلشنی

بستی به شب ره من مانا که شبروی

بردی ز ره دل من مانا که رهزنی

گه در پناه عارض آن مشتری رخی

گه در کنار ساعد آن پرنیان‌تنی

گر ماه و زهره شب به جهان سایه افکنند

تو روز و شب به زهره و مه سایه افکنی

دلخواه و دل‌فریبی دلبند و دلبری

پرتاب و پرشکنجی پرمکر و پرفنی

دامی تو یا کمند؟ ندانم به راستی

دانم همی که آفت جان و دل منی

از فتنه‌ات سیاه بود صبح روشنم

ای تیره‌شب که فتنه بر آن ماه روشنی

همرنگ روزگار منی ای سیاه‌فام

مانند روزگار مرا نیز دشمنی

ای خرمن بنفشه و ای توده عبیر

ما را به جان‌گدازی چون برق خرمنی

ابر سیه نه‌ای ز چه پوشی عذار ماه؟

دست رهی نه‌ای ز چه او را به گردنی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوق خود می‌پردازد و او را با نمادهای مختلفی مانند گیسوان مشکی، گل سوسن، و شب روی می‌ستاید. او همچنین از احساسات عاشقانه‌اش و دردهایی که به خاطر عشق تحمل می‌کند، صحبت می‌کند. شاعر معشوق را به عنوان یک فتنه و آفت معرفی می‌کند که بر روح و دل او سایه انداخته است و در عین حال، زیبایی و جذابیت او را تحسین می‌کند. در نهایت، شاعر از تضاد بین زیبایی‌های معشوق و رنجی که به او می‌زند سخن می‌گوید و حس بی‌پناهی‌اش را نسبت به عشق بیان می‌کند.