قطعهٔ ۲۶ - دلدادگان من (اقتباس از ترانههای بیلیتس) رهی معیری
رهی معیری / چند قطعه / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چون که دلدادهٔ نخستم، دید
ریخت در پای من، به دست امید
آتشین پارههای بیجاده
پربها رشتههای مروارید
هریک از روشنی چو ماهی بود
زیب دیهیم پادشاهی بود
وآن دگر طرفه جامهای پرداخت
بادپای هنر به میدان تاخت
در لطافتِ بهارِ حسنم گفت
وز جلالت قرین مهرم ساخت
چهرگان مرا، به جلوهگری
خواند رشکِ ستارهٔ سحری
خواستار سوم ز کَشّی و ناز
عافیتسوز بود و افسونساز
آفت عقل بود و غارت هوش
آیت حسن بود و مایه ناز
دید چون قامت رسای مرا
خم شد و بوسه داد پای مرا
تو نه زر داری و نه زیور و زیب
نه سخنآفرینی و نه ادیب
نه تو را، چهرهای است لالهفروش
نه تو را منظری است دیدهفریب
لیک یارم از این میانه تویی
ناوک عشق را نشانه تویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر بیان میکند که در عشق دچار شوق و اشتیاق شده و به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند. او توصیف میکند که معشوقش مانند جواهری ارزشمند و زیباست که بر سر او میدرخشد. شاعر به لطافت و زیبایی بهار اشاره میکند و از جلال و زیبایی معشوق خود سخن میگوید که او را به جلوهگری میخواند. در نهایت، با وجود اینکه معشوقش فاقد برخی زیباییها و آراستگیهاست، اما برای شاعر او بهترین و عزیزترین فرد است و عشق او را هدف و نشانهای میداند.