قطعهٔ ۳ - دشمن و دوست رهی معیری
رهی معیری / چند قطعه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیگران از صدمه اعدا همینالند و من
از جفای دوستان گریم چو ابر بهمنی
سستعهد و سردمهرند این رفیقان همچو گل
ضایع آن عمری که با این سستعهدان سر کنی
دوستان را مینپاید الفت و یاری ولی
دشمنان را همچنان برجاست کید و ریمنی
کاش بودندی به گیتی استوار و دیرپای
دوستان در دوستی چون دشمنان در دشمنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از خیانت و جفای دوستان سخن میگوید. او میگوید که دیگران از آسیب دشمنان مینالند، اما او از ظلم و بیوفایی دوستان خود گریه میکند. دوستانش را شبیه به گل میداند که سست و بیثبات هستند و عمرش را با این نوع ارتباطات هدر میدهد. او بیان میکند که دوستی و یاری واقعی در میان دوستان وجود ندارد، در حالی که دشمنان همچنان به دشمنی خود ادامه میدهند. شاعر آرزو میکند که ای کاش دوستانش در دوستی پایدار و قابل اعتماد بودند، همانطور که دشمنان در دشمنیشان ثابت قدم هستند.