قطعهٔ ۲ - نابینا و ستمگر رهی معیری
رهی معیری / چند قطعه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فقیر کوری با گیتیآفرین میگفت
که ای ز وصف تو الکن زبان تحسینم
به نعمتی که مرا دادهای هزاران شکر
که من نه درخور لطف و عطای چندینم
خسی گرفت گریبان کور و با وی گفت
که تا جواب نگویی ز پای ننشینم
من ار سپاس جهانآفرین کنم نه شگفت
که تیزبین و قویپنجهتر ز شاهینم
ولی تو کوری و ناتندرست و حاجتمند
نه چون منی که خداوند جاه و تمکینم
چه نعمتی است ترا تا به شکر آن کوشی؟
به حیرت اندر از کار چون تو مسکینم
بگفت کور کزین به چه نعمتی خواهی؟
که روی چون تو فرومایهای نمیبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، فقیر کوری با خالق جهان صحبت میکند و از لطفتانش قدردانی میکند. او میگوید که شکرگزاری او کم است نسبت به نعمتهایی که دریافت کرده است. در همین حال، فردی ثروتمند به او میگوید که نمیتواند او را واقعی بشناسد و نمیداند که او نیازمند است. به نظر او، کوری و فقری که فقیر با آن مواجه است، نمیتواند نسبت به وضعیت او شکرگزاری کند. فقیر کوری با هوش و نیکخویی پاسخ میدهد که هرگز از همتایان خود، مانند او، قدردانی نمیکند. در این گفتگو، مفهوم نعمت و شکرگزاری به چالش کشیده میشود.