نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ ۳۴ - پشیمانی رهی معیری

رهی معیری / چند قطعه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل تو را دادم چو دیدم روی تو

کز همه خوبان پسندیدم تو را

دل‌فریبان جهان را یک به یک

دیدم و از جمله بگزیدم تو را

گر جفا راندی نکردم شکوه‌ای

ور خطا کردی نپرسیدم تو را

خون من خوردی و بخشودم گنه

جان طلب کردی و بخشیدم تو را

رفتی و آخر شکستی عهد خویش

کاش از اول نمی‌دیدم تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر ابراز می‌کند که عاشق شخصی شده و دلش را به او داده است. او زیبایی‌های دیگران را دیده اما تنها این یک نفر را انتخاب کرده است. با وجود جفاهای آن شخص، شاعر از او شکایت نکرده و حتی خطاهایش را نادیده گرفته است. هرچند که این عشق درد و رنجی را به دنبال داشته، او به عشق خود ادامه داده است. اما در پایان، شاعر حسرت می‌خورد که ای کاش هیچ‌وقت او را نمی‌دید و عهدی که شکسته است، وجود نداشت.