قطعهٔ ۳۶ - گوهر یکتا رهی معیری
رهی معیری / چند قطعه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فتاد گوهر یکتای من به دست رقیب
اگرچه از صدف سینه خانه ساختمش
فریب داد مرا دلفریب من ای کاش
که میشناختمش یا نمیشناختمش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و حسرتی صحبت میکند که به واسطهی دست یافتن به گوهری ناب (محبوب) به دست رقیب افتاده است. او با این حال به یاد میآورد که این گوهر را خود از سینهاش ساخته، اما دلش او را فریب داده و ای کاش میتوانست بهتر او را بشناسد. احساس درد و پشیمانی در این ابیات به خوبی بیان شده است.