نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ ۴۱ - عشق وطن رهی معیری

رهی معیری / چند قطعه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سیل آشوب، روان گشت به کاشانه ما

سوخت از آتش بیدادگری خانه ما

آه از آن سودپرستان که ز بی‌انصافی

طلب گنج نمایند ز ویرانه ما

نارفیقان، عوض مزد به ما زجر دهند

گرچه خم گشت ز بار رفقا! شانه ما

دوست خون دل ما خورد به جای می ناب

در عوض زهر بلا ریخت به پیمانه ما

در ره عشق وطن از سر و جان خاسته‌ایم

تا در این ره چه کند همت مردانه ما

شرف‌خانه خود گر تو و من حفظ کنیم

نشود خانه بیگانه شرف‌خانه ما

قد علم کن به سرافرازی و مردی چون شیر

ورنه عشرتکده خرس شود لانه ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق ناشی از مصیبت‌ها و مشکلاتی که بر سر وطن و خانه شاعر آمده، می‌پردازد. شاعر از سیل و آتش اشاره می‌کند که به کاشانه‌اش آسیب رسانده و از بی‌عدالتی و سودجویی بعضی‌ها گلایه می‌کند. او به زجرهایی که از دیگران می‌کشد اشاره می‌کند و در عین حال بر اهمیت وفاداری به وطن و حفظ شرف خانه تأکید دارد. در نهایت، شاعر از ضرورت سرافرازی و مردانگی در مواجهه با چالش‌ها سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که اگر همت نداشته باشیم، خانه و وطن به ویرانه‌ای تبدیل خواهد شد.