قطعهٔ ۴۲ - باغبان ملک رهی معیری
رهی معیری / چند قطعه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باغبان طرفه که خواهی به دست عدل
از باغ ملک دور کنی مار و مور را
آنان که دفع گربه و روباه میکنند
رخصت کجا دهند سباع شرور را
تنها شغال، میوه دهقان نمیخورد
در باغ ملک ره چه دهی موش کور را
از خرسهای بیشه نزدیک غافلی
لیکن، کشی به بند شغالان دور را
دیوان به شهر گشته سلیمان عهد خویش
گرگان به خلق بسته طریق عبور را
جمعی که فارغند ز اندوه دیگران
کرده به خلق، غمکده بزم و سرور را
ای خواجه پاس دار که در روزگار تو
بر مور هم ستم نرسد دست زور را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به باغبان خطاب میکند و او را به عدالت دعوت میکند تا از باغ خود حشرات و حیوانات مزاحم را دور کند. شاعر به تناقضها اشاره میکند که چگونه برای مقابله با خزندگانی مانند گربه و روباه، اجازه نمیدهند که حیوانات خطرناکتر وارد شوند. او به شغالی اشاره میکند که فقط میوههای دهقان را میخورد و به نقش حیوانات دیگر در باغ اشاره میکند. در ادامه، شاعر به اوضاع اجتماعی و سیاسی اشاره کرده و به بیتوجهی برخی افراد به درد و رنج دیگران میپردازد، و از خواجه میخواهد که از ظلم و ستم بر حتی موجودات کوچک نیز جلوگیری کند. این شعر به بحث عدالت و مسئولیت اجتماعی تاکید دارد.