نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ ۴۵ - کالای بی‌بها رهی معیری

رهی معیری / چند قطعه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

سراینده‌ای، پیش داننده‌ای

فغان کرد از جور خونخواره دزد

که از نظم و نثرم، دو گنجینه بود

ربود از سرایم ستمکاره دزد

بنالید مسکین: که بیچاره من

بخندید دانا: که بیچاره دزد!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

یک شاعر از درد و ظلم دزد خونخواری شکایت می‌کند که دو گنجینه‌اش، یعنی نظم و نثرش، را دزدیده است. شاعر احساس بیچارگی می‌کند، اما دانای فرزانه به او می‌خندد و می‌گوید که دزد است که واقعاً بیچاره است.