نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعهٔ ۵ - ابنای روزگار رهی معیری

رهی معیری / چند قطعه / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یاری از ناکسان امید مدار

ای که با خوی زشت یار نه‌ای

سگ‌دلان لقمه‌خوار یکدیگرند

خون خوری گر از آن شمار نه‌ای

همچو صبحت شود گریبان چاک

ای که چون شب سیاهکار نه‌ای

پایمال خسان شوی چون خاک

گر جهان‌سوز چون شرار نه‌ای

ره نیابی به گنج‌خانه بخت

جان‌گزا گر به سان مار نه‌ای

تا چو گل شیوه‌ات کم‌آزاری است

ایمن از رنج نیش خار نه‌ای

روزگارت به جان بود دشمن

ای که هم‌رنگ روزگار نه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتقاد از کسانی می‌پردازد که به دنبال یاری از افراد ناکارآمد و بدطینت هستند. او به افراد یادآور می‌شود که نباید به دیگران اعتماد کنند و نشان می‌دهد که آدم‌های فاسد تنها به یکدیگر آسیب می‌زنند. همچنین بر این نکته تاکید دارد که اگر فردی درستکار و نیکوکار نباشد، به سرنوشت بدی دچار خواهد شد و در نهایت، زندگی‌اش تحت تاثیر حسد و دشمنی قرار می‌گیرد. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که باید از اعمال خود آگاه باشیم و با دیگران با مهربانی و انصاف رفتار کنیم.