نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ - کوی عشق رضی‌الدین آرتیمانی

رضی‌الدین آرتیمانی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در خرابات مجانین کن گذر

تا ببینی رسم و آئین دگر

عادت اینجا ترک رسم و عادت است

رسم، اینجا ترک جان و ترک سر

کوی عشق است این و در وی صد بلا

راه عشق است این و در وی صد خطر

حضرت عشق است اینجا باش باش

سر مده اینجا عنان آهسته‌تر

آسمان اینجا ببوسد آستان

جبرئیل اینجٰا بریزد بال و پر

زهرهٔ شیران شود اینجا به آب

پا منه اینجا نداری تاب اگر

جان دهند اینجٰا برای درد دل

سر نهند اینجا برای دردسر

الامان اینجا کنند از الامان

الحذر اینجا کنند از الحذر

عقل ازین سودا نهاده سر به کوه

کوه از این غوغا شده زیر و زبر

کوشش و خواهش در اینجا لنگ و کور

بینش و دانش در آنجا کور و کر

سر نمی‌دارد خبر اینجا ز پا

پا نمیدارد خبر اینجٰا ز سر

کس نزد اینجٰا دم از چون و چرا

کس نگفت اینجا حدیث خیر و شر

هیچکار اینجا نیٰامد مال و جاه

هیچ بار اینجٰا ندارد زور و زر

جان نبرده هر کس اینجا برده جان

سر نبرده هر کس اینجا برده سر

دیده بردوز از خود و او را ببین

خود مبین اندر میٰان او را نگر

خود بسوز و هر چه میخواهی بساز

خود بباز و هر چه میخواهی ببر

در کلاه فقر میباید سه ترک

ترک دین و ترک دنیا ترک سر

کس ز کس اینجا نمیدارد نشان

کس ز کس اینجا نمی‌پرسد خبر

بوالعجب طوریست طور عاشقان

جمله با هم دوست‌تر از یکدگر

در فراق یکدگر اشکند و آه

در مذاق یکدگر شیر و شکر

جز فتوت نیست اینجا میزبان

جز محبت نیست اینجا ما حضر

گه جگر بر خوانشان از خون دل

در ربوده همچو گرگ از یکدگر

در هلاک افتاده از بهر هلاک

کرده خون خود بیگدیگر هدر

جای در زندان و دایم در سرور

پای در دامان و دایم در سفر

جنت و طوبی از ایشان سرفراز

دنیی و عقبی از ایشان مفتخر

نشنود در بزم سرمستان کسی

جز حدیث عاشقی چیز دگر

شور شوقم در خروش آورده است

می‌کند طبعم عزلخوانی دگر

ای بسی نازک‌تر از گلبرگ تر

در نگاهت عٰالمی زیر و زبر

ای به قد سرو و به رخ خورشید و ماه

وی به دل از سنگ سندان سخت‌تر

واله گفتار تو پیر و جوان

مست از دیدار تو دیوار و در

سر خوش و شیرین شمایل شوخ و شنگ

سرکش و زیبا و رعنا، شاخ زر

سرو بالا، چشم شهلا، دلربا

کج کله، کاکل پریشان، عشوه‌گر

تلخ گو و ترش ابرو تند خو

سخت بازو، سنگدل، بیدادگر

در دل او جای کردم عاقبت

مهربانی می‌کند در سنگ اثر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف فضای عاشقانه و بی‌نظیر "خرابات مجانین" می‌پردازد. او از رهایی از عادات و رسوم مرسوم صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که در این مکان عشق و درد جان به جان هم پیوسته است. اینجا جایی است که عقل و فهم معمولی بی‌معنا می‌شود و کسی نمی‌تواند از خوبی و بدی سخن بگوید. در این فضا، عشق و دوست داشتن همه‌چیز را تحت تأثیر قرار داده و در بین عاشقان، در عین جدایی، دوستی عمیقی وجود دارد. شاعر با بیان نوای شوق و عشق، زیبایی معشوقه را توصیف می‌کند و به تضاد احساسات در دل عاشقان اشاره دارد. در نهایت، عشق در این عالم با وجود سختی‌ها و دردها، مقدس و ارزشمند است.