نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - بسمل شیرازی رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان هدایت / فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

و هُوَ قدوة العلما و زبدة الفضلا، کهف الحاج حاجی اکبر الملقب به نواب. آن جناب برادر زادهٔ جناب مرحوم آقا بزرگ مدرس و خلف الصدق مرحوم آقاعلی است که در تلوحال آگه برادر کهتر جناب نواب مختصری از حالات ایشان ذکر شد. الحق دودمانی عظیم الشّأن و خاندانی فضیلت بنیانند. پیوسته اوقات حضرت ایشان مرجع و ملجأ اکابر و اشراف و وجود مسعودشان مجمع محامد اوصاف. جناب نواب در فنون کمالات و اقسام حالات مسلم ابنای دهر و افضل الفضلای شهر. در نزد سرکار فرمانفرمای فارس نهایت عزت و محرمیت دارند. همواره طالبان علم در خدمت او مفتخر و از استفاده کمالات بهره‌ورند. همانا سالهاست که فاضلی بدین جامعیت ظهور نکرده و گردون چنین نفس شریفی را پیدا نیاورده، چنانکه خود گفته:

بسمل امروز منم در همه آفاق و نشاط

اصفهان فخر به او دارد و شیراز به من

نظماً و نثراً، عربیاً و فارسیّاً خامه‌اش گوهر نگار و صدق این معنی از نظم و نثرش آشکار است. با وجود جاه و جلال و فضل و کمال به کسر نفس و سلامت طبع و نیکی ذات و محامد صفات بی بدل و به فضایل انسانی ضرب المثل است. آن جناب را تألیفات است مانند نورالهدایة در اثبات نبوت و شرح سی فصل خواجه نصیر و حاشیه بر مدارک و حاشیه بر تفسیر قاضی بیضاوی و نیز تذکرهٔ موسوم به دلگشا در وصف الحال شیراز و اهل کمال. از معاصرین می‌نگارد که کمال بلاغت و فصاحت دارد. دیوانی نیز مشتمل به اقسام اشعار دارند. تیمنّاً از آن جناب نوشته می‌شود:

مِنْغزلیّاته

داستان عشق یک افسانه نبود بیش لیک هر کسی طور دگر می‌گوید این افسانه را

رباعی

بخش 2

یا نیست شادی در جهان یا خود نصیب مانشد

هرگز ندیدم شادمان این خاطر افسرده را

در مسجد ودرمیکده جز اونبینم دیگری

با صد هزاران پرده‌ها بگرفته از رخ پرده را

بخش 25

بسمل همه عمرم به تمنا بگذشت

در بوک و مگر امشب و فردا بگذشت

چون حاصل دنیا نبود غیر از غم

خرم دل آن کس که ز دنیا بگذشت

بخش 26

یکی کرد در خاک گنجی نهان

بدو گفت کار آگهی کای فلان

به صد سعی‌اش از خاک کردند دور

تو بازش به خاک اندر آری به زور

اگر هوشمندی و دانشوری

نباید که بگذاری و بگذری

جهان بهر ما گرچه آراستند

ز ما و تو چیز دگر خواستند

بخش 27

نی شعلهٔ برقی و نه باران سحابی

در بادیهٔ عشق چه بی قدر گیاییم

منت نه به ما از کس و نی بر کسی از ما

نی ره سپر مقصد و نی راهنماییم

بخش 28

بی نیازند چرا از دوجهان دُرد کشان

لای پیمانهٔ میخانه گر اکسیر نبود

بخش 29

سر تا به پای شمع به بزم تو سوختند

نام منش مگر به غلط بر زبان گذشت

ترسم که نگذری ز من ای پیر می فروش

با آنکه توبه از می‌ام اندر گمان گذشت

بخش 30

طرفه حالی است که آن شوخ پری رو به کسی

روی ننموده و عالم همه دیوانهٔ اوست

هرکه بینم به رهی در پی او می‌افتم

زانکه دانم همه را راه به کاشانهٔ اوست

من به فکر تو و سرگرم نصیحت ناصح

به گمانش که مرا گوش به افسانهٔ اوست

هر میی راست خماری بجز از بادهٔ عشق

سرخوش آن مست که این باده به پیمانهٔ اوست

بخش 31

بویی ز زلف او دل دیوانه‌ام شنود

در سینه بعد ازین نتوانش نگاه داشت

بخش 32

ماییم طالبان ره کوی می فروش

یا رب رسان کسی که شودپیر راه ما

بخش 33

چون رخ یار جلوه گر در حرم است و بتکده

بیهده چند بسپری بادیهٔ حجاز را

بخش 34

از مکافات عمل غافل مشو کاخر بسوخت

پای تا سر شمع کاو خود سوخت پر پروانه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

حاجی اکبر معروف به نواب، برادرزاده مرحوم آقا بزرگ مدرس و جانشین صدق مرحوم آقاعلی است. او فردی برجسته و باکمال در میان عالمان و فضلای عصر خود به شمار می‌رود و همواره مرجع و ملجأ بزرگان و اشراف جامعه بوده است. نواب در زمینه‌های علمی و ادبی فعالیت‌های بسیاری انجام داده و تألیفات ارزشمندی نیز دارد، از جمله "نورالهدایة" و "دلگشا". اشعار او با بلاغت و فصاحت، نمایانگر عمق احساسات و اندیشه‌هایش است. او نه تنها از فضل و کمال برخوردار است، بلکه به خاطر نیکوخلقی و صفات انسانی‌اش مشهور و مورد احترام است.