نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - افضل کاشی نَوَّر اللّه مَرقده رضاقلی خان هدایت

رضاقلی خان هدایت / روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بخش 1

وهُوَ افضل الدین محمد القاشانی، حکیمی است بلندپایه و فاضلی است گرانمایه. خواجه نصیرالدین محمد طوسی علیه الرحمه با وی معاصر و این قطعه به جهت وی گفته است:

گر عرض دهد سپهر اعلی

فضل فضلا و فضل افضل

از هر ملکی به جای تسبیح

آواز آید که افضل افضل

خواجه گفته:

گوهر چو تمام شد صدف تا بشکست بر طَرْفِ کُله گوشهٔ سلطان ننشست

گویند سبب انقطاع بابا آن بود که راه مهرِ جوانی خیاط پیشه را می‌پیمود، بابا را ادب از اظهار عشق مانع آمده و معشوق را حجاب حُسن، حجاب شده. مدت دو سه سال از این معنی درگذشت و اظهار محبت در میانه ظاهر نگشت و آن جناب به همین که گاهگاهی به جمال محبوب نظاره می‌نمود، از وصال مطلوب قانع بود. روزی آن جوان را در دکان خود ندید و در جست و جویش به هر سو دوید و استحضار یافت که معشوق با بعضی از جوانان و شیرین زبانان به گلگشتِ گلستان دلشاد و از یاد باغبان گلزارِ حُسن خویش آزاد است. آن جناب نیز نهانی به باغ رفته و در گوشه‌ای آرمید و گفتگوی معشوق را می‌شنید که با رفیقان می‌گفت که مدت سه سال است که همه روزه مردی در برابر دکان من می‌نشیند و دزدیده به سوی من می‌بیند. همانا در دلش از عشق من، خاری و با خیال جمال منش، کاری است و چون من می‌دانم که ایام وصال را کوتهی و هر وصالی را به فراقی منتهی است، در این عرض مدت درِ صحبتِ جسمانی را بر روی او بسته و با نهایت آشنایی روحانی در دکان بیگانگی نشسته‌ام.

بابا از استماع این سخنان صیحه‌ای زده، مدهوش شد. معشوق با جوانان به جانب وی دوید. بابا را شناخته، خود را بر قدمش انداخته از بندگان او گردید و آن جناب بعدها ترک و تجرید گزید و رسید به آنچه رسید. به خدمت مشایخ عهد شتافت و یافت آنچه یافت. رسالات حکمت دلالات وی بین الحکماء و العرفا، عزیز القدر و خضر راه سالکان، منشرح الصدر است. اسامی آنها که فقیر دیده بدین موجب است: رسالهٔ آغاز و انجام، جاودان نامه، ره انجام، ینبوع الحیات، عرض نامه، مدارج الکمال. بالجمله مرقدش در قریهٔ مَرَق مِنْتوابع کاشان. و این رباعیات از نتایج افکار ایشان است:

بابا جواب گفته:

٭٭٭

٭٭٭

٭٭٭

رباعیات

ناکرده دمی آنچه ترا فرمودند خواهی که چنان شوی که مردان بودند

٭٭٭

٭٭٭

٭٭٭

٭٭٭

٭٭٭

٭٭٭

٭٭٭

بخش 2

گفتم همه ملک حُسن سرمایهٔ تست

خورشیدِ فلک چو ذره در سایهٔ تست

گفتا غلطی ز ما نشان نتوان داد

از ما تو هر آنچه دیده‌ای مایهٔ تست

بخش 25

تا گوهر جان در صدف تن پیوست

از آبِ حیات صورتِ آدم بست

بخش 29

اجزای پیاله‌ای که درهم پیوست

بشکستن آن روا نمی‌دارد مست

چندین سرو پای نازنین و سر و دست

از بهر چه ساخت وز برای چه شکست

بخش 30

کم گوی به جز مصلحت خویش مگوی

چیزی که نپرسند تو خود پیش مگوی

گوشِ تو دو دادند و زبانِ تو یکی

یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی

بخش 31

ای نسخهٔ نامهٔ الهی که تویی

وی آینهٔ جمال شاهی که تویی

بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

بخش 32

از کبر مدار هیچ در سر هوسی

کز کبر به جایی نرسیده است کسی

چون زلفِ بتان شکستگی عادت کن

تا صید کنی هزار دل در نفسی

بخش 33

ای آنکه خلاصهٔ چهار ارکانی

بشنو سخنی ز عالم روحانی

دیوی و ددی و ملکی انسانی

در تست هر آنچه غالب آیی آنی

بخش 34

ای در طلب گره گشایی مرده

در وصل بزاده در جدایی مرده

ای در لبِ بحر و تشنه در خواب شده

ای بر سر گنج و وز گدایی مرده

بخش 35

یارب چه خوش است بی دهن خندیدن

بی منت دیده خلق عالم دیدن

بنشین و سفر کن که به غایت خوبست

بی زحمت پا گِردِ جهان گردیدن

بخش 36

در پس منگر دمی و در پیش مباش

با خویش مباش و خالی از خویش مباش

خواهی که غریق بحر توحید شوی

مشنو منگر مگو میندیش مباش

بخش 37

تو راه نرفته‌ای از آن ننمودند

ورنه که زد این در که درش نگشودند

بخش 38

بر هرکه حسد بری امیرِتو شود

وز هر که فرو خوری اسیرِ تو شود

تا بتوانی تو دستگیری می‌کن

کان دستِ گرفته دستگیرِ تو شود

بخش 40

دنیا مطلب تا همه دینت باشد

دنیا طلبی نه آن نه اینت باشد

بر روی زمین زیر زمین وار بزی

تا زیر زمین روی زمینت باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره شخصیت "محمد القاشانی حکیمی" است که در زمان خواجه نصیرالدین طوسی زندگی می‌کرد. وی از جمله علمای برجسته و صاحب‌نظر در زمان خود به شمار می‌رفت. این اشعار به عنوان مدح و ستایش او سروده شده‌اند. در بخش‌های مختلف متن، به تصورات و تجربیات عاشقانه بابا (شخصیت اصلی داستان) اشاره می‌شود. بابا به عشق جوانی خیاط دلبسته بوده و مدت‌ها به دور از ابراز عشق، تنها به نظاره‌ی محبوب خود بسنده می‌کند. اما پس از شنیدن صحبت‌های معشوق درباره عشق و علاقه‌اش، به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد و تغییراتی در زندگی‌اش رخ می‌دهد. در انتها، اشعار شامل حکمت‌ها و نکات معنوی هستند که به زیبایی و عمق تفکر ایشان اشاره دارند و به آموزش و فهم معنای زندگی و عشق اختصاص دارند. غزل‌ها پیام‌هایی درباره توحید، خویشتن‌داری، و بینش عمیق انسانی را به مخاطب منتقل می‌کنند.