بخش ۹۵ - نصیر الدّین طوسی قُدِّسَ سِرُّه رضاقلی خان هدایت
رضاقلی خان هدایت / روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بخش 1
و هُوَ فخر الحکما و مؤیّد الفضلا، نصیر الملّة و الدّین محمد بن حسن الطوسی. بعضی گفتهاند که اصل وی از طوس مِنْتوابع شهر قم بوده و همشیره زادهٔ حکیم فاضل باباافضل کاشی است وبعضی گفتهاند از جهرود مِنْاعمال قم است و در طوس خراسان متولد شده. به هر حال قدوهٔ محققین و زبدهٔ مدققین است. علوم حکمیه را از فرید الدین داماد که او تلمیذ صدرالدین سرخسی و او تلمیذ افضل الدین عیلانی و او تلمیذ ابوالعباس ریوکری و او تلمیذ بهمنیار، از تلامذهٔ شیخ الرّئیس ابوعلی سینای مشهور است تحصیل کرده. گویند خواجه با صدر الدین قونیوی معاصر و در بدو حال او را منکر و میان ایشان مکاتیب و منازعهٔ علمی بوده. بالاخره خواجه به علم او اقرار آورده. مدتها با هلاکوخان به سر برده و تعظیم و تکریم دیده. روزی خواجه به خان گفت که چنان به خاطرت نرسد که ترا از احترام من بر من منتی است چرا که تو به حشمت از سلطان سنجر بیش نیستی و او حکیم خیام را با خود بر یک تخت مینشانید و حال آنکه من در علم و فضل از خیام زیادهام و به خدمت تو تن در دادهام. غرض، حالات آن جناب در تواریخ مسطور است و تصنیفات وی مشهور. از جمله: اوصاف الاشراف در سلوک و انصاف و شرح اشارات شیخ رئیس در حکمت و شرح کلمات بطلمیوس در نجوم و اخلاق ناصری که به نام ناصرالدّین قهستانی نوشته. مدت هفتاد و هفت سال عمر یافته و در سنهٔ ششصد و هفتاد و دو به ریاض رضوان شتافته. گاهی شعری میفرموده. از اشعار آن جناب است:
منم آنکه خدمتِ تو کنم و نمیتوانم
تویی آنکه چارهٔ من نکنی و میتوانی
دل من نمیپذیرد بدل تو یار گیرد
به تو دیگری چه ماند تو به دیگری چه مانی
قطعه
آن چیز که هست آن چنان میباید آن چیز که آن چنان نمیباید نیست
رباعیّات
آن قوم که راه بین فتادند و شدند کس را به یقین خبر ندادندو شدند
بخش 20
چون در سفریم ای پسر هیچ مگوی
احوال حضر درین سفر هیچ مگوی
ما هیچ و جهان هیچ و غم و شادی هیچ
میدان که نهای هیچ و دگر هیچ مگوی
بخش 21
گر زانکه بر استخوان نماند رگ و پی
از خانهٔ تسلیم منه بیرون پی
گردن منه ار خصم بود رستم زال
منت مکش ار دوست شود حاتم طی
بخش 22
موجود به حق واحد اول باشد
باقی همه موهوم و مخیل باشد
هرچیز جز او که آید اندر نظرت
نقش دو یمین چشم احول باشد
بخش 23
آن عقده که هیچ کس نتوانست گشاد
هر یک بندی بر آن نهادند و شدند
بخش 24
ای بی خبر این شکل موهم هیچ است
وین دایره و سطح مجسم هیچ است
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابستهٔ یک دمی و آن هم هیچ است
بخش 25
اول ز مکونات عقل و جان است
وندر پی او نُه فلک گردان است
زینها چه گذر کنی چهار ارکان است
پس معدن و پس نبات و پس حیوانست
بخش 26
جز حق حکمی که حکم را شاید نیست
حکمی که زحکم حق فزون آید نیست
بخش 27
نظام بی نظام ار کافرم خواند
چراغ کذب را نبود فروغی
مسلمان خوانمش زیرا که نبود
مکافات دروغی جز دروغی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
محمد بن حسن الطوسی، عالم بزرگ و فاضل، از طوس خراسان متولد شده و به عنوان یکی از شخصیتهای برجسته حکمی شناخته میشود. او علوم خود را از استادان معروفی چون فرید الدین داماد و سایر بزرگان زمان خود آموخته است. علیرغم اختلاف نظرهایی که با صدرالدین قونیوی داشت، در نهایت به شناخته شدن علم او اعتراف کرد. الطوسی به مدت طولانی در خدمت هلاکوخان بود و احترام بسیاری از او برای خود جلب کرد. آثار او شامل کتابهای مهمی در زمینههای حکمت، نجوم و اخلاق است. او در سن ۷۷ سالگی درگذشت و در اشعارش به معانی عمیق انسانی و فلسفی اشاره کرده است. اشعارش نشاندهنده تفکر عمیق او نسبت به وجود و حقیقت و همچنین نقدی بر کذب و فریب است.