نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی رودکی

رودکی سمرقندی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)

ای آن که غمگنی و سزاواری

وندر نهان سرشک همی باری

از بهر آن کجا ببرم نامش

ترسم ز بخت انده و دشواری

رفت آن که رفت و آمد آنک آمد

بود آن که بود، خیره چه غمداری؟

هموار کرد خواهی گیتی را؟

گیتی‌ست، کی پذیرد همواری

مُستی مکن، که ننگرد او مُستی

زاری مکن، که نشنود او زاری

شو، تا قیامت آید، زاری کن

کی رفته را به زاری باز آری؟

آزار بیش بینی زین گردون

گر تو به هر بهانه بیازاری

گویی گماشته‌ست بلایی او

بر هر که تو بر او دل بگماری

ابری پدید نی و کسوفی نی

بگرفت ماه و گشت جهان تاری

فرمان کنی و یا نکنی، ترسم

بر خویشتن ظفر ندهی باری!

تا بشکنی سپاه غمان بر دل

آن به که می بیاری و بگساری

اندر بلای سخت پدید آید

فضل و بزرگمردی و سالاری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و سختی‌های زندگی است. شاعر به شخصی سخن می‌گوید که در غم و اندوه به سر می‌برد. او تاکید می‌کند که باید از درد و زاری پرهیز کرد، چراکه هیچ چیز از گذشته باز نمی‌گردد و کوشش بیهوده است. زمان گذشت و آمدن‌ها و رفتن‌ها را طبیعی می‌داند و اشاره می‌کند که زندگی همیشه در حال تغییر است. او نگران است که اگر به غم و آزار ادامه دهیم، خود را بیشتر در تنگنا قرار می‌دهیم. در نهایت، شاعر بر اهمیت شجاعت و بزرگی در مواجهه با مشکلات و بلایا تاکید می‌کند.