شمارهٔ ۱۵ رودکی
رودکی سمرقندی / قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به سرای سپنج مهمان را
دل نهادن همیشگی نه رواست
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست
با کسان بودنت چه سود کند؟
که به گور اندرون شدن تنهاست
یار تو زیر خاک مور و مگس
چشم بگشا، ببین: کنون پیداست
آن که زلفین و گیسویت پیراست
گرچه دینار یا درمش بهاست
چون ترا دید زردگونه شده
سرد گردد دلش، نه نابیناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موقتی بودن زندگی و لزوم توجه به حقیقتها اشاره دارد. شاعر میگوید که نمیتوان دائماً در دنیا غرق لذتها و خوشیها بود، زیرا در نهایت همه ما به خاک سپرده میشویم. ارتباط با دیگران در این دنیا چه سودی دارد اگر در مرگ تنها باشیم؟ عشق و زیباییهای ظاهری نیز در نهایت نمیتوانند در برابر واقعیت مرگ و زوال مقاومت کنند. در پایان، شاعر تأکید میکند که عشق واقعی باید فراتر از ظاهر و مال دنیاست.