نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ رودکی

رودکی سمرقندی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به حق نالم ز هجر دوست زارا

سحرگاهان چو بر گلبن هَزارا

قضا گر داد من نستاند از تو

ز سوز دل بسوزانم قضا را

چو عارض برفروزی می‌بسوزد

چو من پروانه بر گردت هِزارا

نگُنجم در لَحَد گر زان که لَختی

نشینی بر مزارم سوگوارا

جهان این است و چونین بود تا بود

و همچونین بُوَد اینند بارا

به یک گردش به شاهنشاهی آرد

دهد دیهیم و تاج و گوشوارا

توشان زیر زمین فرسوده کردی

زمین داده مر ایشان را زغارا

از آن جانِ تو لختی خون فِسُرده

سپرده زیر پایْ‌اندر سپارا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و حسرت جدایی از دوستش ناله می‌کند. او صبحگاهی را توصیف می‌کند که مانند گل‌ها در دلش آتش عشق شعله‌ور است. اگر قضا بخواهد چیزی را از او بگیرد، او از عمق دلش سعی می‌کند که قضا را بشکند. شاعر با تشبیه خود به پروانه‌ای که به دور شمع می‌چرخد، عشق و passion خود را نشان می‌دهد. او همچنین به بی‌ثباتی و زودگذر بودن دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که این وضعیت همیشه وجود داشته است. در پایان، شاعر به سرنوشت انسان‌ها و اینکه در نهایت همه به زیر خاک می‌روند، اشاره می‌کند و از جان و خون خود به عنوان نشانه‌ای از عشق و وفاداری یاد می‌کند.