شمارهٔ ۴۴ رودکی
رودکی سمرقندی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
همه به تَنَبُّل و بند است بازگشتن او
شرنگ، نوش آمیغ است و روی زر اندود
بنفشههای طری خیل خیل سر بر کرد
چو آتشی که به گوگرد بردوید کبود
بیار و هان بده آن آفتاب کهش بخوری
ز لب فرو شود و از رخان برآید زود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به تفکر در مورد زمان و تقدیر میپردازد. او با وجود مشکلات و عذرهای فراوان، خود را میبخشد و از خداوند به خاطر آفرینشاش سپاسگزاری میکند. او به تنبلی و کمکاری انسانها اشاره کرده و به زیباییهای طبیعت و جاذبههای آن توجه دارد. در پایان، دعوت میکند که از زیباییهای زندگی لذت ببریم و از شادی زودگذر آن بهرهمند شویم.