نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ - ایضاً له ابوالفرج رونی

ابوالفرج رونی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

روزگار عصیر انگور است

خم ازو مست و چنک مخمور است

خیز تا سوی باغ بشتابیم

کز می و میوه اندر او سور است

سیب سیمین سلب چو گوی بلور

یا چو نوخواسته بر حور است

خوش ترش زرد چهره آبی را

طبع مرطوب و رنگ محرور است

شاخ امرود گوئی وامرود

دسته و کردنای طنبور است

نارسیده ترنج بار ورش

چون فقع کوزه و چو سنگور است

نار ازو ناردانه گشته جدا

چون عزب خانهای زنبور است

تاج نرگس به فرق نرگس بر

جام زرین خواجه منصور است

صاحب عالم آنکه عالم فضل

تا ز املاک اوست معمور است

نیست از عقل و علم او بیرون

هر چه بر سطر لوح مسطور است

کار دنیا و شغل عقبی پاک

بر هوا و رضاش مقصور است

چرخ با اوج قدر او باطل

بحر با موج کف او زور است

نظم و لفظش چو گوهر منظوم

نثر خطش چو در منثور است

نقشبند طراز مهرش را

صد هزار آفتاب مزدور است

گردباد سراب کینش را

تا فلک باژگونه در دور است

آن سهیل است برق هیبت او

که تجلیش سکنه طور است

وان شهاب است رای ثاقب او

که از او دیو فتنه مقهور است

مرکب فرخ همایونش

آهنین برج و آتشین سور است

بود چون آفتاب تیز ولیک

تیز چون آفتاب با حور است

سایه در نور اگر ندیدستی

جرم او بین که سایه در نور است

در تک ایدون بود که بادبزان

که تو گوئی قضای مقدور است

شکل او بی شکال بر چیزی

نیک مشکل شود که مجبور است

قالب نصرت است و نیست بدیع

که بر او ذات خواجه منصور است

ایزد از عرض خواجه دور کناد

هر غرض کز مراد او دور است

دل او گنج راز خسرو باد

تا زمین رازدار و گنجور است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از فضای مفرح و خرمی باغ و میوه‌ها سخن می‌گويد و دعوت به لذت‌بردن از نعمت‌های طبیعت می‌کند. همچنین به وصف زیبایی‌های گل‌ها و میوه‌ها می‌پردازد و از بزم و شادی در کنار می و میوه یاد می‌کند. در ادامه، به شخصیت و فضایل فردی به نام "خواجه منصور" اشاره می‌کند که دارای مقام و دانش بالا است و کار و زندگی او بر اساس علم و حکمت بنا شده است. شعر به توصیف قدرت و عظمت او پرداخته و بر این نکته تأکید می‌کند که هر چیزی به خواجه وابسته است و مشیت خداوند در کارهای او مشهود است. در نهایت، دل او را گنجی از رازهای ملوکانه می‌داند.